ادبیات و جنگ
- Baset Orfani

- Apr 16, 2025
- 4 min read

از نخستین روزهایی که واژگان در ذهن بشر شکوفا شدند و زبان به عنوان ابزار اندیشه و بیان پدیدار گشت، جنگ نیز در تاریکیِ تاریخی پنهان، در کنار آن کمین کرده بود. ادبیات و جنگ، اگرچه در ظاهر دو پدیدهی ناساز و متضاد مینمایند—یکی زادهی ذهن و تخیل و جستجوی معنا، و دیگری زاییدهی خشونت، ویرانی و مرگ—اما همواره در طول تاریخ، در پی هم روان بودهاند. آنگاه که شمشیرها از نیام کشیده شدند، خامهها نیز تیزتر شدند. آنگاه که گلولهها زمین را شکافتند، کلمات نیز روان آدمی را شکافتند. جنگ، هرچند ویرانگر است، اما ادبیات را از نو متولد کرده، دردی تازه در جان نویسنده نهاده، و بستری ساخته برای تأمل عمیقتر در باب انسان، قدرت، مرگ، امید، شرافت و تسلیم.
ادبیات، در تمام ادوار تاریخ، نه فقط آینهای برای بازتاب خشونتهای جنگ، که گاه سنگری برای مقاومت، و گاه مرثیهخوان ویرانیها بوده است. از افسانههای حماسی یونان باستان چون ایلیاد و اودیسه، که هر دو روایتهایی آغشته به خون و افتخار و قربانی هستند، تا نغمههای سربازان بینام در جبهههای جنگ جهانی اول، ادبیات پیوسته کوشیده است تا معنای انسانی نبرد را دریابد. حماسهها، کهنترین شکل ادبیاتیاند که جنگ را نه تنها بازگو کرده، بلکه آن را به اسطوره بدل ساختهاند؛ از جنگهای قهرمانان تروآ گرفته تا ستیزهای شاهنامه فردوسی، که نبرد رستم و اسفندیار، یا رویارویی سهراب با پدر، تنها نمایش کشتار نیست، بلکه تمثیلی از جدال سرنوشت، غرور، و غفلت انسانیست.
ادبیات جنگ، بهویژه در دوران مدرن، چهرهای دیگر به خود گرفته است. دیگر قهرمانها فقط با شمشیر و نیزه نمیجنگند، بلکه با شک و ترس، با خاطرات، با جنون پس از جنگ، با زخمهایی که درون جان و روان آنان نشسته، دستوپنجه نرم میکنند. رمانهایی چون در جبههی غرب خبری نیست نوشتۀ اریش ماریا رمارک، یا وداع با اسلحه نوشتۀ همینگوی، تصویرهایی عمیق و هولناک از تجربهی فردی در میدان جنگ عرضه میکنند. در این آثار، جنگ نه میدان افتخار که صحنهی فروماندگی انسان در برابر مرگ، پوچی، و بیمعناییست. سربازان دیگر تنها مبارزان نیستند، بلکه قربانیاناند، کودکانی ناآماده که ناگهان خود را در میان آتش و خون و باروت مییابند و در همانجا، بیصدا و بینام، محو میشوند.
ادبیات همچنین ابزاری برای مقاومت در برابر جنگ و افشای جنایات آن بوده است. صدای نویسندگان، شاعران و روزنامهنگاران، در بسیاری از موارد بلندتر از صدای گلولهها بوده است. در برابر جنگهای استعماری، ادبیات تبدیل به جبههای شد برای ایستادگی فرهنگی. در آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین، نویسندگانی با قلمشان، همان کاری را کردند که دیگران با سلاح. آثار چیماماندا آدیچی، نگوگی وا تیونگو، یا طیب صالح، گواهیست بر آنکه جنگ فقط نظامی نیست؛ جنگ، تسخیر زبان است، سلطه بر حافظه، تحریف هویت، پاککردن تاریخ. و در این میان، ادبیات تنها سپر واقعی انسان است در برابر فراموشی و تحقیر.
در شعر، جنگ با صورتی چندوجهی حضور دارد؛ گاه همچون سرودی غرورآفرین، گاه چون مویهای اندوهبار. شعرهای ویلفرد اوون و زیگفرید ساسون در جنگ جهانی اول، طنین گلایهایست از جهانی که وعدهی پیشرفت میداد و نسل جوان را در گودالهای خونین رها کرد. شعر، توانسته است جراحتهایی را که فریاد نیز قادر به بیانشان نیست، به زبان بیاورد. در فارسی نیز، از شعرهای ملیگرایانۀ دوران مشروطه تا نوحههای اندوهبار جنگ ایران و عراق، ادبیات پیوسته آینهای برای بازتاب ترسها، ایمانها، فداکاریها و تردیدها بوده است.
جنگ، ادبیات را واداشته است که بار دیگر به پرسشهای اساسی بیندیشد. معنای زندگی، مفهوم وطن، حقیقت فداکاری، مسئولیت فرد در برابر قدرت، و مرزهای اخلاق در موقعیتهای بحرانی، همه مسائلیاند که ادبیات جنگ با آنها دست به گریبان است. بسیاری از نویسندگان بزرگ، از داستایوفسکی تا تولستوی، از ویرجینیا وولف تا کورت ونهگات، همه در آثار خود از چشمانداز جنگ به جوهر هستی انسان نگریستهاند. تولستوی در جنگ و صلح، نه تنها تصویری وسیع از نبردهای ناپلئون را ترسیم میکند، بلکه در اعماق روح شخصیتها فرو میرود تا نشان دهد چگونه انتخابهای فردی، تزلزلهای اخلاقی، و وسوسههای قدرت، سرنوشت ملتها را رقم میزند.
با وجود ویرانیها، ادبیات، در مواجهه با جنگ، نجاتبخش نیز بوده است. نوشتن، برای بسیاری از سربازان، پناهگاهی شد تا دیوانگی را از خود دور کنند. یادداشتهای جنگی، خاطرات سربازان، نامههای فرستادهشده از جبههها، همه بخشی از بدنهی ادبیاتیاند که از دل تاریکی جنگ سر برآوردهاند. این نوشتهها، صدای خاموش کسانیست که جنگ از آنها همهچیز را گرفت، جز توانایی گفتن. حتی در اردوگاههای مرگ و اسارت، انسان به نوشتن پناه برد؛ نشانهای از آنکه ادبیات، آخرین خاکریز مقاومت است، وقتی همهچیز از انسان گرفته شده باشد.
ادبیات، از سویی دیگر، میتواند در خدمت جنگ نیز قرار گیرد؛ بهویژه در دستان قدرتهای سیاسی. گاه نویسندگان، دانسته یا ندانسته، با خلق حماسههای میهنپرستانه، با ستایش قهرمانان ملی یا دشمنتراشیهای ایدئولوژیک، در خدمت روایتهای جنگطلبانه قرار گرفتهاند. این سوی تاریک ادبیات، هشدار میدهد که کلمات نیز میتوانند به سلاح بدل شوند؛ که شعر میتواند مقدمۀ شلیک گلوله باشد. در این میان، وظیفۀ اخلاقی نویسنده آن است که حقیقت را از میان غبار ایدئولوژی، فریاد بزند؛ حتی اگر جهان آمادهی شنیدن آن نباشد.
در نهایت، ادبیات و جنگ، هر دو روایتگر تاریخاند؛ اما یکی از آنها حقیقت را با خون بر خاک مینویسد، و دیگری با جوهر بر کاغذ. جنگ، انسان را به نهایتهای تاریکی میکشاند، و ادبیات میکوشد تا در آن تاریکی، شعلۀ کوچکی از فهم، از همدردی، و از امید را زنده نگه دارد. در جهانی که پیوسته در آستانهی درگیری و خشونت ایستاده، ادبیات تنها پناهیست که میتوان در آن به جستجوی معنا، به بازاندیشی در سرنوشت مشترکمان، و به ترمیم زخمهای همیشگی جنگ پرداخت. شاید اگر صدای نویسندگان با همان قدرت صدای توپها شنیده میشد، تاریخ چهرهای دیگر مییافت.
از ابراز محبت و نظرات خوب شما بسیار سپاسگزاریم!
حضور شما در صفحه ادبی (فراز) به ما انگیزه میدهد تا با اشتیاق بیشتری در مسیر رشد و حمایت از ادبیات گام برداریم.
برای حمایت مستمر از فعالیتهای ادبی فراز، خواهشمندیم صفحه ما را دنبال کنید و به وبسایت رسمیمان به آدرس www.faraaaz.com
مراجعه کنید تا از آخرین اخبار و خدمات بنگاه انتشاراتی فراز مطلع شوید.
با احترام
بنگاه انتشاراتی فراز
ایمیل: support@faraaz.no
وبسایت ما:




Comments