تحلیل آخرین قاعده « ملت عشق »
- Baset Orfani

- Mar 29, 2025
- 2 min read

قاعده چهل ام: عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوتها تفاوت میزاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.
عشق: آتشی که بودن را معنا میکند
"عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است." قاعدهی چهلم ملت عشق نهفقط یک جملهی پایانی، بلکه جانمایهی تمام رمان است—خلاصهای از آنچه که الیف شافاک در صفحات پیشین بازگو کرده، سفری که با شمس و مولانا آغاز شده و در دل تاریکیها و روشنیهای عشق گره خورده است.
این قاعده، فراتر از یک پیام ساده، یک دعوت است—دعوت به غوطهور شدن در جریان بیانتها و بیحدومرز عشق. اما اینجا عشق نه مقولهای فلسفی است، نه چیزی که بتوان آن را با واژههایی چون "الهی"، "مجازی"، "آسمانی" یا "زمینی" محدود کرد. اینجا عشق همهچیز است، هرچیزی که روح را زنده میکند، هرچیزی که معنا میآفریند.
درون آتش یا بیرون از آن؟
شافاک عشق را به آتش تشبیه میکند؛ آتشی که یا در میان آنی، در التهاب و تلاطمش، در سوختن و ساخته شدنش، یا بیرون آن، در حسرت و سرمای نبودنش. اما بیرون ماندن، به چه معناست؟ آیا بدون عشق، بدون این شعلهی زندگیبخش، میتوان واقعاً زیست؟
ما در دنیایی پر از واهمه و قید و بند زندگی میکنیم. از عشق میترسیم. از اینکه رها شویم، از اینکه خود را در آتش بیندازیم، از اینکه به چیزی چنگ بزنیم که شاید دست آخر، دستهای خالیمان را باقی بگذارد. اما حقیقت آن است که اگر عشق را از معادلهی زندگی حذف کنیم، چیزی جز روزهای خالی و لحظههای بیحسرت باقی نمیماند.
عشق، بینیاز از هر متمم و قیدی
این قاعده از ما میخواهد دست از دستهبندی کردن عشق برداریم. مگر عشق را میتوان در قابهای کوچک و محدود گنجاند؟ عشق، خودش یک جهان است، یک آفرینش تازه، یک کهکشان بیانتها. همانگونه که نور خورشید را نمیتوان در شیشهی عطر ریخت، عشق را هم نمیتوان در چارچوبهای تنگ و بستهی ذهن محدود کرد.
هرکس که عاشق شده باشد، میداند که عشق نه زمینی است، نه آسمانی؛ نه الهی است، نه مجازی. عشق همهی اینهاست و هیچکدام. عشق فقط عشق است.
عشق: خاطرهای که همیشه زنده میماند
چقدر نوستالژیک است، فکر کردن به لحظاتی که در آتش عشق بودهایم، لحظاتی که بیپروا دوست داشتهایم، لحظاتی که قلبمان تندتر زده، که چشمانمان برق زده، که در عمیقترین لایههای وجودمان حس کردهایم زندهایم.
و چقدر دردناک است، اگر روزی برگردیم و ببینیم که هیچگاه جرأت نکردهایم در این آتش قدم بگذاریم. اگر عشق را مثل شیئی گرانبها در قفسهای پنهان کرده باشیم، اگر اجازه نداده باشیم که این نیروی بیانتها، ما را از نو بیافریند.
پس یا درون آتش باشیم، یا برای همیشه در حسرتش بمانیم.
بنگاه انتشاراتی فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
نشانی کتابخانه رایگان فراز: www.faraaaz.com/shop
نشانی کتابخانه صوتی فراز: www.faraaaz.com/bookstore
امیدواریم از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشد.
منتظر نظریات شما در بخش دیدگاه هستیم.




Comments