داستان کوتاه فروغ فرخزاد
- Feb 19
- 2 min read

داستان « اندوه فردا» نوشتهای فروغ فرخزاد از نادر داستانهای کوتاهی است که از این شاعر معروف بهجا مانده است. فروغ چند مجموعهی شعری دارد و در شعر، شناخته شده است، اما از این شاعر هفت داستان کوتاه هم نشر شده است؛ البته فروغ آنقدر که شاعر است، داستاننویس نیست.
«اندوه فردا» داستان کوتاه است. داستانی که در آن نویسنده تلاش کرده رویدادی را ضبط کند. داستان عشق دو فردی است که عاشق همدیگر میشوند. دختر و پسر دانشجو هستند و هردو از دو ملیت مختلف اند که در یک روز آفتابی در کنار دریاچهای باهم آشنا میشوند و دختر که از شرق آمده، مرگ مادرش سبب شده کشوری را که در آن دانشجو است ترک کند و به خانه نزد برادرهای خُردش برگردد تا سرپرستی آنها بهعهده بگیرد. در نهایت دختر تحصیل را ترک و به منطقهاش برمیگردد، اما پسر که عاشق اوست در دانشگاه میماند و سعی میکند بتواند دوباره به دختر وصل شود.
این داستان قابل تامل است و از زمان حال آغاز میشود، بهتمهید میرود و با یک فلشبک جدی گذشته را بهتصویر میکشد. «یک روز آفتابی در کنار دریاچه با هم آشنا شده بودند. دختر از شرق آمده بود…»
در داستان حالات روانی شخصیتها روایت میشود و معمولا روایت بیرونی، مستقیم صورت میگیرد. موضوعات مانند شور، عشق، جدایی و کوشش درونمایهای داستان را شکل میدهد. عشقیکه فرجام ندارد و جداییای که ابدی میشود و سعیای که منتج به باهمی شدن نمیشود، در داستان بیشتر مورد توجه است.
داستان عاشقانه، عامهپسند و احساساتی و توصیفی است.
فروغ با زبان ساده و تصویرپردازی و خلق یک صحنه که در آن اتاق یک مرد است و عکس حضرت مریم در آن دیده میشود، عشق دو دلداده را روایت میکند. اتاق و نصب عکس مریم در آن که سهبار در داستان پیدا میشود، عشق دو نفر را معصوم و پاکیزه بیان میکند. نویسنده دیوار، خانه، درون شخصیتها و اشیا را به درستی مورد توصیف قرار میدهد.
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
Follow us:




Comments