عشق قربانی وظیفهشناسی
- faraaaz2025
- Jan 4
- 2 min read

در داستانهای کلاسیک فارسی گاهی عشق قربانی مسوولیتشناسی و ظیفهشناسی میشود و گاهی مسوولیتشناسی قربانی عشق. اما بیشتر عشق قربانی وظیفهشناسی شده است. در داستان «داش آکل» صادق هدایت، این اتفاق نیز میافتد و عشق قربانی وظیفهشناسی میگردد. داش آکل دوست حاجی صمد است. حاجی صمد وخت مرگش مسوولیت سرپرستی خانوادهاش را به او میدهد. یک روز چشم داش آکل بهمرجان میخورد و در تنش گرمای عشق مینشیند. به او دل میدهد و خاطرخواهش میشود. وختی فکر میکند که دوستش او را وظیفهی سرپرستی داده و مرجان هم خردتر از او است، تعهد میکند تنها کارش اجرای وظیفهاش بهگونهای احسن باشد. بهعشق نمیاندیشد؛ سعی میکند وظیفهشناس باشد و مرجان را کمک میکند تا آنکه برایش خواستگار میآید و شوهر میکند. شوهریکه داش آکل بهتر از اوست اما هیچگاه تلاش نمیکند کاری کند دل مرجان بشکند یا کسی بداند او خاطرخواه مرجان است. مرجان بهخانهای بخت میرود و داش آکل پیر میشود. در خانه همیشه با طوطیاش میماند و برای او قصه میکند و آنقدر از عشقش و مرجان یاد میکند که طوطی حرفهایش را حفظ میدارد. اما یک روز، با کاکا رستم (یاغی شیراز) درمیافتد و کشته میشود. تنها طوطیاش میماند که مرجان او را باخود میبرد. مرجان وختی با طوطی تنها میشود، طوطی صدا میکشد و راز پنهان داش آکل را افشا میسازد: «مرجان...مرجان، به خدا عشق تو مرا کشت.... به که بگویم؟ مرجان... عشق تو مرا کشت.»
در داستان «داش آکل» صادق هدایت عشق قربانی میشود. این قربانی تنها در جهت وظیفهشناسی و مسوولیتشناسی صورت میگیرد. داش آکل که دلبستهای مرجان است، قصد نمیکند تا به او برسد؛ زیرا که پدر مرجان او را مسوولیت داده تا سرپرست خانوادهاش باشد. او هم تا پایان حیات، از مرجان و خانوادهاش مراقبت میکند اما قصهی عشقش را بهطوطی نقل میکند. مرجان بعد مرگ داش آکل، عشق او را نسبت بهخود میداند. طوطی برایش از روزگار و دلِتنگ داش آکل رفته، میگوید: « مرجان...مرجان، به خدا عشق تو مرا کشت.... به که بگویم؟ مرجان... عشق تو مرا کشت.»
اینطور عشق قربانی وظیفه میشود و همه اهل شیراز میدانستند داش آکل و کاکا رستم سایهی یکدیگر را بهتبر میزدند...
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
Follow us:




Comments