"هنر و زیباییشناسی" اثر آرتور شوپنهاور: فلسفهای از رنج، زیبایی و حقیقت
- Baset Orfani

- Mar 17, 2025
- 4 min read

آرتور شوپنهاور، فیلسوف بدبین آلمانی قرن نوزدهم، یکی از مهمترین متفکرانی است که مفهوم هنر و زیباییشناسی را در ارتباط با فلسفهٔ خود از اراده و جهان بررسی کرد. هرچند او کتابی مستقل با عنوان "هنر و زیباییشناسی" ننوشته است، اما دیدگاههای او در این حوزه بهطور مفصل در جلد دوم اثر بزرگش "جهان همچون اراده و تصور" (۱۸۱۹) و همچنین در مجموعهٔ مقالاتی همچون "پاررگا و پارالیپومنا" آمدهاند. این دیدگاهها چنان تأثیرگذار بودهاند که بعدها تحت عنوانهایی مانند "هنر و زیباییشناسی" منتشر شدند و مورد مطالعه قرار گرفتند.
شوپنهاور در فلسفهٔ خود، جهان را به عنوان «اراده» و «تصور» توضیح میدهد. به عقیدهٔ او، اراده نیرویی کور، بیهدف و همواره در کشمکش است که همهٔ موجودات را به حرکت وامیدارد. این اراده ریشهٔ اصلی رنج در جهان است، زیرا هیچگاه به رضایت نهایی نمیرسد. در این میان، هنر یکی از راههایی است که انسان میتواند از سلطهٔ اراده رهایی یابد و به نوعی ادراک خالص و غیرشخصی از حقیقت دست یابد.
هنر برای شوپنهاور ابزاری برای گریز از زندگی معمولی و اسارت در زنجیرهٔ بیپایان خواستههاست. او معتقد است که وقتی انسان به یک اثر هنری توجه میکند، از وضعیت عادی ذهنی خود که همواره در پی برآورده کردن نیازها و امیال است، خارج شده و به مرحلهای از شناخت میرسد که در آن، زیبایی به عنوان یک امر عینی و مستقل تجربه میشود. به بیان دیگر، هنر، فرد را از درگیریهای شخصی و درد و رنج جهان خارج کرده و او را به بینشی خالص از واقعیت نزدیک میکند.
در این میان، شوپنهاور از درجات مختلف هنر سخن میگوید و برخی هنرها را برتر از دیگران میداند. برای مثال، او معتقد است که موسیقی والاترین هنر است، زیرا برخلاف دیگر اشکال هنری که صرفاً تصاویر و تجسمهایی از واقعیت هستند، موسیقی مستقیماً بیانگر ارادهٔ هستی است. به عقیدهٔ او، نقاشی و مجسمهسازی تنها میتوانند تصاویری از جهان را نمایش دهند، اما موسیقی با خودِ هستی و حرکت درونی آن سر و کار دارد. این دیدگاه شوپنهاور بعدها تأثیر عمیقی بر نظریههای موسیقیشناسی و فلسفهٔ موسیقی، بهویژه در اندیشهٔ ریچارد واگنر، گذاشت.
علاوه بر موسیقی، شوپنهاور بر اهمیت ادبیات، شعر و تراژدی نیز تأکید میکند. او تراژدی را عالیترین نوع درام میداند، زیرا حقیقت رنج و بیرحمی زندگی را آشکار میکند و نشان میدهد که چگونه اراده همواره در کشمکش و نابودی است. به نظر او، نمایشنامههایی مانند آثار شکسپیر یا تراژدیهای یونانی، به درک عمیقتری از طبیعت واقعی جهان کمک میکنند. در این راستا، او به تحسین خاصی از آثار گوته و شکسپیر میپردازد و معتقد است که آنها به جوهر واقعی زندگی دست یافتهاند.
اما چرا انسانها به هنر نیاز دارند؟ از نظر شوپنهاور، هنر تنها یک وسیله برای لذت نیست، بلکه راهی برای رسیدن به شناختی برتر از جهان است. وقتی که فرد در برابر یک اثر هنری قرار میگیرد و به آن توجه میکند، برای لحظاتی از خواستهها و امیال خود آزاد میشود. این حالت را او «بینفسی شناختی» (pure contemplation) مینامد؛ یعنی وضعیتی که در آن، انسان بدون هیچ انگیزهٔ شخصی، صرفاً به شناخت حقیقت زیبایی نائل میشود. این نوع شناخت، راهی است برای خروج از چرخهٔ بیپایان میل و رنج، و به همین دلیل، هنر نقش تسلیبخشی در زندگی دارد.
در همین راستا، شوپنهاور به مفهوم والایی (Sublime) نیز میپردازد. او میگوید که زیبایی زمانی احساس میشود که انسان بتواند از خودخواهی فراتر رود و جهان را همانطور که هست، مشاهده کند. اما والایی زمانی تجربه میشود که فرد در برابر عظمت و هولناکی طبیعت قرار بگیرد و در عین حال، نوعی آزادی ذهنی را احساس کند. برای مثال، وقتی فردی به کوهستانهای بلند یا اقیانوسهای بیکران نگاه میکند، ممکن است احساس ترس کند، اما در عین حال، نوعی احترام و شکوه را نیز تجربه کند. این همان والایی است که در هنر و طبیعت یافت میشود.
شوپنهاور همچنین به نقش هنرمند میپردازد و او را فردی میداند که توانایی مشاهدهٔ خالص و بیغرضانهٔ جهان را دارد. به نظر او، هنرمندان افرادی هستند که میتوانند از محدودیتهای فردی فراتر روند و ذات کلی هستی را درک کنند. به همین دلیل، آنها میتوانند زیبایی را در قالبهای مختلف به تصویر بکشند و به دیگران نشان دهند.
با این حال، شوپنهاور بر این باور است که هنر، هرچند میتواند تسلیبخش باشد، اما راهحل نهایی برای رهایی از رنج نیست. او راهحل نهایی را در نوعی زهد و انکار اراده به زندگی میداند، که در فلسفهاش تحت تأثیر اندیشههای بودیسم و هندوییسم شکل گرفته است. اما هنر، هرچند موقت، میتواند نوعی آرامش و شناخت را برای انسان فراهم کند.
اندیشههای شوپنهاور دربارهٔ هنر و زیباییشناسی، تأثیر عمیقی بر متفکران و هنرمندان پس از او گذاشت. فیلسوفانی مانند نیچه و تولستوی، موسیقیدانانی مانند واگنر و دبوسی، و نویسندگانی همچون توماس مان، داستایفسکی و پروست از او الهام گرفتند. نگاه او به هنر نه به عنوان یک سرگرمی، بلکه به عنوان یک راه برای درک حقیقت و تسکین رنجهای انسان، باعث شد که فلسفهٔ زیباییشناسی او همچنان در محافل فلسفی و هنری مورد مطالعه قرار گیرد.
به طور خلاصه، برای شوپنهاور، هنر نهتنها وسیلهای برای لذت، بلکه راهی برای رهایی از چنگال بیرحم اراده و رنج زندگی است. او هنر را پلی میان دنیای مادی و شناختی فراتر از آن میبیند، پلی که انسان را برای لحظاتی از زندان خواستهها آزاد میکند و به او نگاهی عمیقتر به حقیقت هستی میبخشد.
بنگاه انتشاراتی فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر
برای ارسال مقالات و آثار علمی خود با هدف انتشار در نشریات فراز، خواهشمندیم با آدرسهای زیر تماس بگیرید.
با ما به تماس شوید:
امیدواریم که از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال میشویم نظرات و پشنهادات خود را در مورد مطلب فوق در بخش دیدگاهها با ما بهاشتراک بگذارید.




Comments