آدمکشی به سفیدی برف – کریستین بوبن
- Baset Orfani

- Apr 17, 2025
- 4 min read

رمان «آدمکشی به سفیدی برف» اثر کریستین بوبن، یکی از نادرترین و نابترین نمونههای روایت ادبی در روزگار معاصر است که در آن، سادگی ظاهری زبان و عمق درونی معنا به گونهای درخشان با هم درآمیختهاند. بوبن، که همواره از زمرهی نویسندگانی بهشمار میرود که بیش از آنکه داستان بگویند، روح را با کلمات نوازش میکنند، در این اثر نیز بار دیگر توانایی خیرهکنندهاش را در آفرینش لحظات شاعرانه، تأملبرانگیز و بهغایت انسانی به نمایش میگذارد. او در «آدمکشی به سفیدی برف» به سراغ موضوعی میرود که در عین جناییبودن، لبریز از معنویت، خلأ، تأمل و زیبایی است؛ موضوعی که در دست نویسندگان دیگر، ممکن بود صرفاً به یک داستان جرم و جنایت مبدل شود، اما در دستان بوبن، به استعارهای از انسان، تنهایی، ناپدیدشدگی و جستوجوی معنای هستی بدل میشود.
رمان، روایتگر ماجرای قتل دختری جوان به نام آنی است که در روستایی دورافتاده ناپدید میشود. اما این، صرفاً ظاهر ماجراست. بوبن با نثری لطیف و شاعرانه، آنچنان که گویی با قلمی از برف مینویسد، به ژرفای این اتفاق فرو میرود و آن را به بازتابی از زخمهای پنهان در دل انسانها، از دستدادنها، سکوتها و نادیدهگرفتهشدنها بدل میسازد. در این داستان، آنچه بیش از هر چیز برجسته است، حضور محسوس فقدان، خلأ و سکوت است؛ سکوتی که در دل برف، در میان درختان، در چهرههای آدمها و در فضای متروک خانهها موج میزند. بوبن با مهارت بینظیری این سکوت را مینویسد، آن را در لابهلای کلماتش میریزد و از آن، حسی از حضور چیزی غایب، حضوری که همواره حس میشود اما دیده نمیشود، میآفریند.
شخصیتها در این رمان، همچون اشباحی مهربان و گاه اندوهبار، در میان سطور میخزند. راوی، که نگاهاش به وقایع نه از سر تحلیل و عقلانیت محض، بلکه از سر حس، شور، و شهود است، با دقتی شاعرانه به جزییات زندگی اطرافیان و ساکنان دهکدهی سرد میپردازد. او در پی یافتن قاتل نیست، بلکه در پی یافتن انسان است؛ انسانی که در برف، در روزمرگی، در سکوت، و در درد گم شده است. در این معنا، «آدمکشی به سفیدی برف» نه یک رمان جنایی که یک مرثیهی سفید بر هستی انسان مدرن است؛ انسانِ خاموش، انسانِ تنها، انسانی که در لایههای سنگین زمستان زندگیاش، بهتدریج از یاد میرود و به سفیدیِ بیکران مرگ فرو میغلتد.
نثر بوبن در این اثر، نثری شاعرانه و در عین حال، عمیقاً فلسفی است. او همانگونه که در دیگر آثارش نیز دیده میشود، از کلمات بهعنوان واسطههایی برای لمس امر ناپیدا استفاده میکند. زبان او نه زبانی برای توضیح، که زبانی برای تجربهکردن است؛ تجربهای عاطفی، معنوی، گاه رنجآلود و گاه تسکینبخش. هر جمله در این رمان، همچون ضربهای ملایم از برف است که بر شانهی خواننده مینشیند و او را وامیدارد به ایستادن، نگاهکردن، و اندیشیدن. بوبن در این کتاب، خوانندهاش را به درنگ دعوت میکند؛ به درنگ در برابر مرگ، در برابر سکوت، در برابر بیعدالتی بیصدا، و در برابر زیبایی محزونِ زندگی.
یکی از ویژگیهای برجستهی این اثر، ناپیوستگی زمانی و مکانی آن است. بوبن، برخلاف بسیاری از نویسندگان داستانهای جنایی یا معمایی، به دنبال بازسازی منسجم یک روایت خطی نیست. زمان در این رمان، همانند برف، روان است و در میان خاطره، حال و خیال جابهجا میشود. مکان نیز، بیشتر از آنکه یک مکان عینی باشد، یک فضای ذهنی و احساسیست. دهکدهای که در آن آدمکشی رخ میدهد، تنها یک روستا نیست؛ بلکه میتواند هر جایی باشد که در آن، حقیقتی دفن شده، ناپدید شده، یا در لایههای سهلانگارانهی روزمرگی، گم شده باشد.
بوبن در «آدمکشی به سفیدی برف» همچنین نشان میدهد که چگونه فقدان، خود به یک حقیقت بدل میشود. دختر ناپدیدشده، آنی، از همان ابتدا بیش از آنکه یک فرد باشد، بدل به نمادی از تمام چیزهایی میشود که در زندگی از کف رفتهاند: معصومیت، آرامش، بیگناهی، رؤیا، و شاید حتی خود انسانیت. در سکوتی که پس از فقدان آنی پدید میآید، همهچیز دچار خلأ میشود؛ و این خلأ است که به آرامی در جان شخصیتها و در جان خواننده نفوذ میکند. در این میان، هیچ چیز آشکارا بیان نمیشود؛ بوبن، استاد نگفتن است، استاد پرهیز از توضیح، استاد خلق حسی که نمیتوان آن را توصیف کرد اما میتوان آن را حس کرد.
رمان «آدمکشی به سفیدی برف»، در نهایت، اثریست که بیش از آنکه به دنبال پاسخ باشد، پرسش میسازد؛ پرسشهایی دربارهی معنای زندگی، ریشهی شر، امکان حقیقت، و ظرفیت انسان برای دیدن و نادیدهگرفتن. این کتاب، همانگونه که از عنواناش نیز برمیآید، با سفیدترین شکل از مرگ سروکار دارد؛ مرگی که نه از سر خشونت آشکار، بلکه از سر بیتفاوتی، فراموشی و سردی پدید میآید. بوبن با این اثر، ما را با حقیقتی مواجه میسازد که در عین وحشتناک بودن، زیباست؛ حقیقتی که در دل برف میدرخشد و در سکوت فریاد میزند.
بدینسان، «آدمکشی به سفیدی برف» تنها یک رمان نیست؛ یک تجربهی زیباشناختیست، یک مکاشفهی معنویست، یک مواجهه با حقیقتِ پنهانشده در سکوت و سپیدیست. اثریست که مخاطبش را آرام اما عمیقاً تکان میدهد، به درون میکشد و از آنسو بازمیگرداند؛ نه با جواب، بلکه با نگاهی تازه، با احساسی نازک اما ماندگار، و با فهمی تازه از جنایت، از فقدان، و از انسان.
از ابراز محبت و نظرات خوب شما بسیار سپاسگزاریم!
حضور شما در صفحه ادبی (فراز) به ما انگیزه میدهد تا با اشتیاق بیشتری در مسیر رشد و حمایت از ادبیات گام برداریم.
برای حمایت مستمر از فعالیتهای ادبی فراز، خواهشمندیم صفحه ما را دنبال کنید و به وبسایت رسمیمان به آدرس www.faraaaz.com
مراجعه کنید تا از آخرین اخبار و خدمات بنگاه انتشاراتی فراز مطلع شوید.
با احترام
بنگاه انتشاراتی فراز
ایمیل: support@faraaz.no
وبسایت ما:




Comments