انسان رمان و داستانها و انسان افغانستانی
- faraaaz2025
- Dec 28, 2025
- 2 min read

انسانها و داستانها دنیای مشترک یا نسبتن همسانی دارند. همسانی این دنیا بیشتر در قصه، سرگذشت و سرنوشتها بهچشم میخورد. میتوان گفت قصهای انسان و داستان شبیه هم است یا شبیه شباهتهای هم. بین داستان و انسان پیوندی است ناگسستنی و صراطی است پیوسته. زنان پریانی قصهای خواب دیدن و سرنوشت ملا قلندر را بلدند و بازگو میکنند و رمان غربی هم، چنین قصهای را انتقال میدهد. اما جوانان این سرزمین جهان شبیه جهان انسانهای داستانها دارند. از یک نگاه نه، از چند نگاه و در چند زمینه.
در افغانستان انسانهای بوده که سالها سعی کردند بهمقصد، مطلوب و معشوق برسند و در رمان کیمیاگر پائولو، سانتیاگو سالها سعی کرد بهمقصد، مقصود و معشوق برسد. مردان افغانستان سرانجام رسیدند، بعد از گذشت از هفت خوان رستم و سانتیاگو در نهایت رسید، بهگنج رسید. بعد از گذشت از هفت خوان سرنوشت. انسان افغانستانی مثل پرنده است، پهپاد است، یک روز کمونیست است، یک روز مجاهد و روز بعد، روشنفکر. عمو جمشید در رمان (عمویم جمشید خان...) هم یک روز کمونیست است، یک روز مجاهد و دیندار و یک روز روشنفکر.
سانتیاگو در رمان «پیر مرد و دریا» نوشتهای ارنست همینگوی در ۸۴ روز موفق نشد نهنگ شکار کند، پیروز شود و روز ۸۵ نهنگ را شکار کرد اما در راه کوسهها گوشتش را خوردند. سانتیاگو خسته برگشت بهخانه. او بعد از نبرد بزرگ، موفق شد شکار کند اگرچه اثری از شکارش نماند، اما از کارش راضی ماند. جوان افغانستانی روزها و ماهها سعی کرد بهرویایش برسد، شغل پیدا کند، هدفی را شکار کند اما همواره مغلوب شد، بلآخره میرسد یا رسید باز هم انسانی دیگر زخمآلودش کرد، از تلاشش راضی شد. چون هنوز زنده ماند.
داش آکل و کاکا رستم در داستان « داش آکل» صادق هدایت سایهی یکدیگر را بهتبر میزدند اما جوان افغانستانی هویت یکدیگر را و اگر موفق شوند سایه و تنهای یکدیگر را هم با تبر قاش قاش میکنند.
در ملت عشق الیف شافاک، یک کتاب(کفر شیرین) زندگی تازهای به الا و عزیز میبخشد تا جاویدان شوند. اما برای جوان افغانستانی کتاب بهسختی قادر است زندگی ببخشد. این نقطهی متغییری است؛ چون جوان افغانستانی انسان سرسختی است، هنگام بروز احساساتش، مرگ حافظهاش فرا میرسد.
سرنوشت جوان افغانستانی مانند سرنوشت داستانها است. داستانهای شرقی و غربی. البته در یک بعد نه، در ابعاد مختلف. اینجا تنها یک بعد را نشانه گرفته شد. در فرصت باید بهشباهت جوان افغانستانی با داستانهای بالا را در ابعاد دیگر پرداخت. اگر حوصله یاری دهد؛ زیرا جوان افغانستانی، بیحوصله است.
.
.
.
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
Follow us:




Comments