برسی قاعده چهارم از رمان « ملت عشق »
- Baset Orfani

- Feb 11, 2025
- 3 min read

قاعدهی چهارم از رمان "ملت عشق" اثر الیف شافاک، با جملهای زیبا و عمیق، مفاهیم عرفانی و فلسفی را در قالب کلماتی ساده و در عین حال پر معنا بیان میکند: "صفات پروردگار را در تمامی ذرههای این جهان میتوان دید. هر لحظه و هرجا! او همه جا هست اگر او را بیابیم تا ابد نزدش میمانیم." این قاعده، با ظرافتی شاعرانه، به ما یادآوری میکند که خداوند در همهی ذرات جهان حاضر است و اگر او را بیابیم، به یک حالت از ابدیت و نزدیکی با او دست مییابیم. این نگاه، جهان را مقدس میکند و به هر لحظهی زندگی معنا میبخشد.
این قاعده به مفهوم وحدت وجود در عرفان اشاره دارد، مفهومی که بیان میکند خداوند در همهی مخلوقات و در تمامی ذرات جهان حاضر است و هیچ چیزی خارج از وجود او نیست. این ایده، که ریشه در عرفان اسلامی و به ویژه در اندیشههای مولانا جلالالدین محمد بلخی دارد، جهان را به آینهای تبدیل میکند که صفات خداوند را بازتاب میدهد. هر ذرهی این جهان، از کوچکترین اتم تا بزرگترین کهکشان، نشانهای از قدرت، زیبایی، حکمت و عشق الهی است. وقتی به یک گل نگاه میکنیم، به جای دیدن تنها یک گیاه، زیبایی و نظم الهی را در آن میبینیم. وقتی به آسمان شب خیره میشویم، به جای ستارهها، عظمت و بینهایتی خداوند را درک میکنیم. این نگاه، جهان را مقدس میکند و به هر لحظهی زندگی معنا میبخشد.
قاعدهی چهارم همچنین بر حضور همیشگی و همهجایی خداوند تأکید دارد. خداوند محدود به زمان و مکان نیست. او در هر لحظه و در هر مکان حاضر است. این ایده، که در عرفان به قرب نوافل معروف است، بیان میکند که خداوند به اندازهی یک نفس به انسان نزدیک است. او در نفسهای ما، در ضربان قلبمان، در افکارمان و در هر لحظهی زندگیمان حاضر است. این حضور همیشگی، به ما یادآوری میکند که هیچگاه تنها نیستیم. حتی در تاریکترین و سختترین لحظات زندگی، خداوند همراه ماست. این ایده، آرامش و اطمینانی عمیق به انسان میدهد و به او یادآوری میکند که هیچ مشکلی نیست که نتوان از پس آن برآمد، چرا که خداوند همیشه و همهجا هست.
این قاعده همچنین به مفهوم جستوجو و یافتن خداوند اشاره دارد. یافتن خداوند به معنای کشف حضور او در درون خود و در جهان اطراف است. این کشف، یک سفر درونی است که نیازمند بصیرت، توجه و عشق است. وقتی انسان خداوند را در درون خود و در جهان اطرافش مییابد، به یک حالت از اتحاد و نزدیکی با او دست مییابد که در عرفان به آن فنا فی الله میگویند. در این حالت، انسان از خودخواهیها و تعلقات دنیوی رها میشود و در وجود خداوند حل میشود. این یافتن، یک پایان نیست، بلکه یک آغاز است. وقتی خداوند را مییابیم، به یک حالت از ابدیت و جاودانگی دست مییابیم. این ابدیت، نه به معنای زمان بیپایان، بلکه به معنای حضور همیشگی در نزد خداوند است. در این حالت، زمان و مکان از بین میروند و انسان در لحظهی حال، در حضور خداوند، زندگی میکند.
زبان این قاعده، مانند بسیاری از بخشهای رمان "ملت عشق"، شاعرانه و پر از تصاویر زیباست. استفاده از کلماتی مانند "ذرههای جهان"، "هر لحظه و هرجا" و "تا ابد"، حس بینهایتی و عمق را به خواننده منتقل میکند. این زبان، نه تنها مفاهیم عرفانی را بیان میکند، بلکه احساسات و حالات درونی را نیز برمیانگیزد. خواننده با خواندن این قاعده، احساس میکند که در حال تماشای یک نقاشی زیبا یا گوش دادن به یک موسیقی روحنواز است.
قاعدهی چهارم از رمان "ملت عشق"، با بیان زیبا و عمیق خود، مفاهیم عرفانی و فلسفی را در قالب کلماتی ساده و در عین حال پر معنا ارائه میدهد. این قاعده به ما یادآوری میکند که خداوند در همهی ذرات جهان حاضر است و اگر او را بیابیم، به یک حالت از ابدیت و نزدیکی با او دست مییابیم. این نگاه، جهان را مقدس میکند و به هر لحظهی زندگی معنا میبخشد. قاعدهی چهارم، نه تنها یک قاعدهی عرفانی، بلکه یک راهنمای زندگی است که به ما یاد میدهد چگونه در هر لحظه و هر مکان، حضور خداوند را درک کنیم و در نزد او بمانیم.
ناشران فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر
برای ارسال مقالات و آثار علمی خود با هدف انتشار در نشریات فراز، خواهشمندیم با آدرسهای زیر تماس بگیرید.
با ما به تماس شوید:
امیدواریم که از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال میشویم نظرات و پشنهادات خود را در مورد مطلب فوق در بخش دیدگاهها با ما بهاشتراک بگذارید.




Comments