داستان پرماجرا
- faraaaz2025
- Jan 2
- 1 min read

«دکتر جکیل و آقای هاید» نوشتهای رابرت لویی استیونسن داستان زیبایی است. کسانی که به داستانهای پر از وحشت و پرتعلیق علاقه دارند باید این داستان را بخوانند. این نظر برخی منتقدان و کسانی است که این کتاب را خوانده و در آن تعمق جستهاند. برخی هم این داستان را بازتاب وقایعهی میدانند که روایت آن کار سادهای نیست.
در این داستان ٰوکیلی به نام «آترسون» تلاش میکند تا از رابطهی اسرارآمیز میان «دکتر جکیل» و «آقای هاید» پرده بردارد و گره از معمای قتلها و جنایاتی بگشاید که در سراسر لندن در حال رقم خوردن است. این داستان صحنه و رویدادهای زیبا و شگفتآوری دارد. این شخصیت در داستان موقع ملاقات با دوستانش، چشم هایشان از مهربانی زیاد، برق می زد و با این که مهربانی اش را هیچ وقت ابراز نمی کرد، اما حالت های چهره ی ساکت و رفتارش در زندگی، این احساسش را به خوبی نشان می داد. «آترسون» به خودش سخت می گرفت. تئاتر را دوست داشت، اما بیست سالی می شد که پا به سالن تئاتر نگذاشته بود.
منتقدان دکتر جکیل و آقای هاید را داستان پرماجرا دانستهاند و توصیه کردهاند که مرور این داستان، مرور رویدادهای جالب است که اگر خوانده شود، مفید خواهد بود.
.
.
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!
Follow us:




Comments