معرفی رمان « موش ها و آدم ها » اثر جان اشتاین بک
- Baset Orfani

- Feb 17, 2025
- 3 min read

موشها و آدمها اثر جان اشتاینبک یکی از آن رمانهای کوتاه اما پرمفهومی است که با وجود حجم کم، لایههای متعددی از مفاهیم انسانی، اجتماعی و فلسفی را در خود جای داده است. داستان در مورد دو کارگر دورهگرد، جرج و لنی، است که در دوران رکود بزرگ آمریکا در جستجوی کار و رویای یک زندگی بهتر در مزارع کالیفرنیا سرگرداناند. رابطه بین این دو شخصیت، تضادهای شخصیتی آنها، امیدها و شکستهایشان، و سرانجامِ غمانگیزشان، در بستری از فقر، تبعیض و بیرحمی دنیای واقعی به نمایش گذاشته میشود.
این رمان، در نگاه نخست، داستانی ساده درباره دو دوست است که در تلاش برای رسیدن به رویای خود هستند؛ رویایی که در کلام آنها تجلی مییابد: داشتن مزرعهای کوچک با یک کلبه، جایی که خودشان صاحب اختیار باشند، و لنی بتواند از خرگوشهایش مراقبت کند. اما هر چه بیشتر در داستان پیش میرویم، در مییابیم که این رویا چقدر شکننده است و چقدر واقعیت، بیرحم و خشن، بر روی آن سایه انداخته است.
لنی شخصیتی است که بهرغم جثه بزرگ و قدرت بدنی زیاد، ذهنی کودکانه دارد و نمیتواند درک درستی از محیط اطراف خود داشته باشد. او علاقه شدیدی به لمس کردن چیزهای نرم دارد و همین ویژگی، که به ظاهر بیضرر است، او را در موقعیتهای خطرناک قرار میدهد. از همان ابتدای داستان، مخاطب متوجه میشود که این ویژگی لنی چیزی بیش از یک خصوصیت شخصیتی ساده است؛ بلکه نشانهای از سرنوشت اوست. او ناخواسته باعث دردسر میشود و ناتوانیاش در درک موقعیتهای حساس، او را در معرض خطرات زیادی قرار میدهد. جرج، در مقابل، مردی زیرک و واقعبین است که با وجود سختیهای زندگی، همچنان به امید و رؤیای خود پایبند مانده است. او مانند برادری بزرگتر از لنی مراقبت میکند، اما گاهی نیز از این مسئولیت خسته و ناامید میشود. با این حال، عشق و احساس مسئولیت او نسبت به لنی، مانع از ترک کردن او میشود.
داستان در محیطی روایت میشود که خشونت و بیرحمی بر آن حاکم است. کارگران مزرعه، هر یک به نوعی گرفتار فقر و تنهاییاند. کروکس، مرد سیاهپوستی که به خاطر نژادش از دیگران جدا شده، با تلخی و طعنه از وضعیت خود سخن میگوید. او نشاندهنده تبعیض نژادی و انزوای اجتماعی در آن دوران است. کارلسن و دیگر کارگران، که بیشتر به دنبال راحتی خود هستند، نشاندهنده بیتفاوتی و فقدان همدلی در جامعهاند. کرلی، پسر صاحب مزرعه، شخصیتی است که از قدرت خود سوءاستفاده میکند و تلاش دارد با تحقیر دیگران، برتری خود را نشان دهد. همسر او نیز، زنی که نامی در داستان ندارد، قربانی دیگری از جامعهای است که زنان را در نقشهایی کلیشهای محصور کرده است. او در جستجوی توجه و همصحبتی است، اما دیگران او را به چشم تهدید یا دردسر میبینند.
اوج داستان، زمانی است که لنی ناخواسته باعث مرگ همسر کرلی میشود. این اتفاق، پایانی محتوم و اجتنابناپذیر را رقم میزند. جرج، که میداند اگر کرلی و دیگران لنی را پیدا کنند، او را به شکلی بیرحمانه خواهند کشت، تصمیم سختی میگیرد و با روایتی از رؤیای مشترکشان، او را آرام میکند و در آخرین لحظه، با شلیک گلولهای به سرش، لنی را از سرنوشتی وحشتناکتر نجات میدهد. این صحنه یکی از تأثیرگذارترین و تراژیکترین لحظات داستان است، جایی که عشق و فداکاری در تقابل با واقعیت تلخ و اجتنابناپذیر قرار میگیرد.
موشها و آدمها را میتوان از زوایای مختلفی تحلیل کرد. این داستان درباره رؤیاهاست، اما رؤیاهایی که در جهان بیرحم و غیرمنصفانه به حقیقت نمیپیوندند. این داستان درباره تنهایی است، درباره انسانهایی که در تلاشاند تا با هم ارتباط برقرار کنند اما همیشه موانعی بر سر راهشان وجود دارد. این داستان درباره قدرت و ضعف است، درباره کسانی که بر دیگران سلطه دارند و کسانی که قربانی این سلطهگری میشوند. این داستان درباره سرنوشت است، درباره اینکه برخی مسیرها از همان ابتدا مشخصاند و گریزی از آنها نیست.
در نهایت، جان اشتاینبک با زبانی ساده اما عمیق، داستانی را روایت میکند که فراتر از زمان و مکان خود، به مفاهیمی بنیادین از ماهیت انسان و جهان او میپردازد. این رمان، تصویری از انسانهایی است که در دنیایی بیرحم، در پی امید و معنا هستند، اما سرانجام، تقدیر و واقعیت، آنها را به سمت سرنوشتی تراژیک سوق میدهد.
ناشران فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر
برای ارسال مقالات و آثار علمی خود با هدف انتشار در نشریات فراز، خواهشمندیم با آدرسهای زیر تماس بگیرید.
با ما به تماس شوید:
امیدواریم که از خواندن این مطلب لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال میشویم نظرات و پشنهادات خود را در مورد مطلب فوق در بخش دیدگاهها با ما بهاشتراک بگذارید.




Comments