چگونه به یک رؤیاپرداز واقعی تبدیل شویم؟
- Baset Orfani

- Apr 9, 2025
- 4 min read

رویابینی، نه صرفاً به عنوان یک تفنن ذهنی یا فراری از واقعیت، بلکه بهمثابهی یک شیوهی زیستن، یک شیوهی اندیشیدن، و در عین حال یک نیروی آفریننده درونی، از نخستین لحظات شکلگیری آگاهی انسان تا امروز، در تار و پود زیست بشر تنیده شده است. اما «رویاپردازی» با رؤیا دیدن شبانه متفاوت است. رویاپردازی، هنر پرورش چشماندازهایی است که هنوز رخ ندادهاند؛ هنری که در آن انسان با جسارتِ تخیل، محدودیتها را کنار میزند، از ساحت آنچه هست فراتر میرود، و جهانی را در ذهن میسازد که میتواند، اگر اراده شود، واقعی گردد. در جهان خشک و بیروح محاسبات و روزمرگی، رویاپرداز کسی است که هنوز جرئت دارد چیزی را تصور کند که دیگران از آن نومید شدهاند. اما چگونه میتوان یک رویاپرداز واقعی شد؟ پاسخ به این پرسش، آسان نیست، چرا که رویاپردازی نه یک فنِ ساده، بلکه نوعی منش، تربیت ذهنی و روحی، و سبک زندگی است.
نخستین گام برای رویاپرداز شدن، بازگشت به خود کودکانهی انسان است؛ آن لحظهای که هنوز جهان را پر از شگفتی و امکان میدیدیم، پیش از آنکه واقعیتهای روزمره، آموزش رسمی، و فشارهای اجتماعی، ما را وادار به سرکوب میل خیالپردازی کنند. کودک، ذاتاً رویاپرداز است، چون هنوز گرفتار قراردادهای واقعگرایانه نشده و هنوز میتواند دنیا را آنگونه که میخواهد، نه آنگونه که هست، ببیند. اما انسان بزرگسال، برای بازیابی این توانایی، باید جرئت کند به خلوت خویش بازگردد، صدای درونیاش را بشنود، و مهمتر از آن، به آن اعتماد کند. در دنیایی که «عملگرایی» ارزش شمرده میشود و «تخیل» اغلب با بیفایده بودن یا فرار از واقعیت یکی انگاشته میشود، رویاپرداز بودن خود نوعی مقاومت است؛ مقاومتی در برابر فراموشی آنچه میتوانست باشد.
اما رویاپردازی تنها در رؤیا ماندن نیست. هنر یک رویاپرداز خوب، در این است که بتواند میان «پرواز ذهن» و «ریشه در واقعیت» تعادلی پنهان برقرار کند. او باید بتواند رؤیایی بسازد که نه صرفاً یک فانتزی توخالی، بلکه چنان ژرف و زنده باشد که توانایی جهت دادن به زندگی واقعی را داشته باشد. به عبارت دیگر، یک رویاپرداز خوب کسی است که با تخیل، آینده را میسازد، نه آنکه تنها از گذشته بگریزد. این امر مستلزم آن است که انسان بتواند تخیل را با دانش، اشتیاق را با اراده، و خیال را با شعور درآمیزد. رویاپردازی بیهدف، میتواند به انزوا، خودفریبی یا بیعملی بینجامد؛ اما رویاپردازی اصیل، درست در بطن خود، بذر تحول را حمل میکند. هر اختراع، هر اثر هنری، هر جنبش اجتماعی و حتی هر انقلاب بزرگ، زمانی تنها یک رؤیا در ذهن کسی بوده است که جرئت کرده در جهانی سرد، چراغی را در درون روشن نگاه دارد.
رویاپردازی، نوعی دقت نیز میطلبد. برخلاف تصور عام، تخیل صرفاً نوعی پرسهی بیهدف در ذهن نیست. رویاپرداز خوب باید توانایی شکل دادن به رؤیاهایش را داشته باشد. او باید بتواند آنها را از تاریکی مهآلود ذهن به روشنی کلمات، نقشهها، یا طرحهای عینی بیاورد. این یعنی توان تجسم کردن، و حتی مهمتر از آن، توانِ انتخاب. همهی رؤیاها به یک اندازه سازنده یا برازندهی زیستن نیستند. انسان باید بیاموزد رؤیاهای خود را پالایش کند، آنها را بپرورد، بخشهایی را که او را محدود یا از خود دور میکنند رها کند، و با دقت و عشق، آنهایی را نگه دارد که حقیقت درونی او را بازمیتابانند. رویاپردازی در این معنا، بیشتر شبیه مجسمهسازی است تا نقاشی؛ هنری است در تراشیدن، و نه صرفاً پاشیدن رنگ.
برای آنکه رویاپرداز خوبی باشیم، باید یاد بگیریم چگونه تنها باشیم. تنهایی، نه از سر انزوا یا غم، بلکه به عنوان فضایی ضروری برای روییدن افکار عمیق، برای سفر درون، برای آموختنِ سکوتی که از آن صدای رؤیاها سر برمیآورند. جهان پر سر و صدای بیرون، پر از حواسپرتی، سرگرمیهای سطحی، و فشارهای بیرونی است. رویاها در چنین محیطی خاموش میشوند، یا به کاریکاتوری از خواستههای جمعی بدل میگردند. رویاپرداز واقعی باید تنهایی را به خلوت بدل کند، و در آن خلوت، خود را بازشناسد، بازبپرورد، و با رؤیاهایش دوست شود.
شجاعت نیز شرطی بنیادین است. رویاها، بهویژه آنهایی که بزرگتر از عرف رایجاند، معمولاً با تمسخر، طرد یا حتی دشمنی روبهرو میشوند. هرکس که روزی آرزوی دگرگون کردن جهان را داشته، با دیوار بلند بدبینی دیگران، و حتی بدبینی خود، روبهرو شده است. اما رویاپرداز واقعی، کسی است که یاد گرفته است از تمسخر نهراسد، از شکست نهراسد، و حتی از ناممکن بودن نترسد. شجاعتِ رویاپرداز، در ایستادگی در برابر شک است. او با چشم باز، خطر را میبیند، اما باز هم رؤیا را انتخاب میکند. این شجاعت، بهتدریج به ایمان بدل میشود: ایمانی به مسیر، به درون، و به ارزش خود رؤیا.
در نهایت، یک رویاپرداز خوب بودن، یعنی در جهانی که به سرعت به سوی یکنواختی، ماشینی شدن، و مصرفگرایی پیش میرود، هنوز باور داشتن به امکانات بیکران انسان. یعنی پذیرفتن اینکه واقعیت، سرنوشت محتوم ما نیست، بلکه افقی است که میتوان با اندیشه، تخیل، و خواستن دگرگونش کرد. یعنی آنکه بتوان در تاریکیها، کورسوی نوری را دید که دیگران ندیدهاند، و از آن نطفهی یک زندگی تازه را ساخت. رویاپردازی، هنر زنده نگاه داشتن شعلهی امید است، حتی وقتی همه چیز در برابر آن میایستد.
رویاپرداز خوب، کسی نیست که تنها خیال میپرورد؛ او کسی است که با رؤیاهایش زندگی میکند، آنها را تغذیه میکند، میپرورد، با آنها گفتگو میکند، و سرانجام آنها را به جهانی میآورد که ابتدا پذیرایشان نیست، اما اگر مقاوم بمانی، تسلیم میشود. اینگونه است که رویاها، جهان را میسازند. و اینگونه است که یک رویاپرداز خوب، خود را در میان همین جهان، بازمیسازد.
بنگاه انتشاراتی فراز
فراز، آیینهدار فرهنگ و هنر!




Comments